میان این همه دشواری برای نوشتن و این همه گریز من از دیده شدن. شاید دنج‌گاهی باشد تا بتوانم اندکی از دغدغه‌هایم بی‌واهمه‌ی قضاوت بنویسم.

گاه نفس چنان بر سینه پای می‌فشارد که انگار ثانیه‌های آخر زیست است. ثانیه‌های آخر شنیدن و شنیده نشدن. همیشه با نوشتن آرام بوده‌ام. سال‌هاست که خلوت‌نگاری کرده‌ام در کوچه‌ی پشتی پلک‌هایتان که مبادا گریبانگیرم شود آنچه می‌گویم.

امیدوارم تاب نوشتن بیاورم و دیگر این وبلاگ را حذف نکنم. امیدوارم فقط.